اگر در معرض خطر هستید، برای خروج سریع از سایت اینجا کلیک کنید.

MASU شبکه ماسو

خانه ← روایت زنان

روایت زنان

تجربه‌هایی که زنان با ما در میان گذاشته‌اند. همه با نام مستعار و با اجازه صریح خودشان منتشر شده‌اند و جزئیات شناسایی‌کننده تغییر کرده است.

پیش از خواندناین متن‌ها ممکن است سنگین باشند. اگر حالتان خوب نیست، لازم نیست حالا بخوانید. صفحه سلامت روان شاید امروز مناسب‌تر باشد.
تصویر نمادین از زنی پشت شیشهتصویر نمادین

«سیزده سال طول کشید تا بفهمم آن‌چه هر شب اتفاق می‌افتاد اسم دارد. تا آن روز فکر می‌کردم من زن بدی هستم که نمی‌توانم خانه را آرام نگه دارم.»

م. — ۴۱ ساله، تهران
تصویر نمادین از سایه زنی پشت پردهتصویر نمادین

«اولین کاری که کردم این بود که کارت ملی و شناسنامه بچه‌ها را بردم خانه خواهرم گذاشتم. شش ماه بعد که باید می‌رفتم، همان یک کار همه‌چیز را ممکن کرد.»

س. — ۳۳ ساله، اصفهان
تصویر نمادین از دستی در پیش‌زمینهتصویر نمادین

«هیچ‌کس مرا نزده بود. فقط اجازه نداشتم بدون او از خانه بیرون بروم، حقوق خودم را خودم خرج کنم، یا با مادرم تنها حرف بزنم. یک روان‌شناس به من گفت این هم خشونت است و من ساعت‌ها گریه کردم.»

ن. — ۲۸ ساله، مشهد
تصویر نمادین از زنی نشسته در فضای بازتصویر نمادین

«دو بار برگشتم. بار سوم که رفتم، دیگر خودم را سرزنش نکردم؛ فهمیده بودم برگشتن هم بخشی از راه است، نه شکست.»

ف. — ۳۷ ساله، شیراز

روایت خود را بگویید

اگر می‌خواهید تجربه‌تان را بنویسید، ما آن را با نام مستعار و پس از حذف هر جزئیات شناسایی‌کننده منتشر می‌کنیم. متن شما بدون اجازه صریح خودتان هرگز منتشر نمی‌شود و هر زمان بخواهید حذف می‌شود.

ارسال روایت