خانه ← روایت زنان
روایت زنان
تجربههایی که زنان با ما در میان گذاشتهاند. همه با نام مستعار و با اجازه صریح خودشان منتشر شدهاند و جزئیات شناساییکننده تغییر کرده است.
تصویر نمادین«سیزده سال طول کشید تا بفهمم آنچه هر شب اتفاق میافتاد اسم دارد. تا آن روز فکر میکردم من زن بدی هستم که نمیتوانم خانه را آرام نگه دارم.»
تصویر نمادین«اولین کاری که کردم این بود که کارت ملی و شناسنامه بچهها را بردم خانه خواهرم گذاشتم. شش ماه بعد که باید میرفتم، همان یک کار همهچیز را ممکن کرد.»
تصویر نمادین«هیچکس مرا نزده بود. فقط اجازه نداشتم بدون او از خانه بیرون بروم، حقوق خودم را خودم خرج کنم، یا با مادرم تنها حرف بزنم. یک روانشناس به من گفت این هم خشونت است و من ساعتها گریه کردم.»
تصویر نمادین«دو بار برگشتم. بار سوم که رفتم، دیگر خودم را سرزنش نکردم؛ فهمیده بودم برگشتن هم بخشی از راه است، نه شکست.»
روایت خود را بگویید
اگر میخواهید تجربهتان را بنویسید، ما آن را با نام مستعار و پس از حذف هر جزئیات شناساییکننده منتشر میکنیم. متن شما بدون اجازه صریح خودتان هرگز منتشر نمیشود و هر زمان بخواهید حذف میشود.